سفسطه حفظ دین بوسیله طرد دین داران

19 دسامبر

سفسطه حفظ دین با طرد همه دین داران ، حتی خود فرد
با این همه تناقض در متون دینی و رفتار دین داران چگونه کسانی که این وضعیت را درک می کنند و چشمان شان را نمی توانند بر روی حقایق ببندند ، باز هم دین خود را حفظ می کنند ؟
نمی دانم از لحاظ آکادمیک تحت چه عنوان طبقه بندی شده است ، ولی روش اش این است : فرد همه دین داران حتی خودش را طرد و لعن می کند ، و با این کار ساحت دین را منزه نگاه می دارد ، انگار که دین را کسی به غیر از دین داران ساخته اند :
———————————————————-
سخن امام آزادگان و چراغ راه آزاد انديشان ا لا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهي عنه ليرغب المومن في لقا» الله محقا فاني لا اري الموت الا سعاده و لا الحياه مع الظالمين الا برما ان الناس عبيد الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه ما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلا» قل الديانون آيا نمي بينيد که به حق عمل نمي شود و از باطل دست برنمي دارند؟! به طوري که مومن حق دارد که به مرگ و ديدار خدا مشتاق باشد. به راستي، من چنين مرگي را جز سعادت و زندگي در کنار ظالمان را جز هلاکت نميدانم! همانا مردم دنيا پرستند ! ودين ازسر زبان آنها فراتر نمي رود ! ودين را تا آنجا که زندگي شان را رو به راه سازد ! و بچرخاند پيروي مي کنند و چون در بوته آزمايش گرفتار شوند دينداران اندک اند !؟ (تحف العقول ص: 245)

 

مردم دنیا پرستند
دین از سر زبان آن ها فراتر نمی رود
دین را برای چرخاندن زندگی شان پیروی می کنند
در عمل دین داران اندک اند
خوب !؟
پس این همه جنگ و جهاد و کشتار برای چه ؟
چرا به دنبال یک مکانیسم بهتر که بهتر از این جواب بدهد نرویم ؟
مردم چه تقصیری دارند ؟
مگر سرشت شان را خودشان سرشته اند ؟
اگر این چیزی که اسم دین الهی بر آن نهاده ایم باعث نمی شود که ایمان واقعی بیاورند و به سعادت برسند ، تقصیر آنها چیست ؟
تا چند قرن دیگر بایستی بزور شمشیر و سرنیزه و گلوله و کتک و شلاق ، این «دین» را پیاده کنیم و باز به این نتیجه برسیم که مردم به این دین ایمان واقعی نمی آورند ؟
خوب چرا یک فکر دیگه نمی کنیم ؟

کسی نیست بپرسه :
خوب حالا چه فایده ای داره این مجموعه اعتقاداتی که اکثریت قریب به اتفاق باورمندان اش واقعی نیستند ، دین شان زبانی است ؟
چرا مکانیسمی که با این همه کشت و کشتار و زور و جهاد ، در آخر تعداد باورمندان واقعی اندکی ! از توی آن بعمل می آید را اصلاح نکنیم ؟

فایده یا زیان کسب انرژی روانی مذهبی

17 اوت

يكي از فوايد مذهب و دين در زندگي آدم انرژي رواني است كه با احساس تعلق به گروه و جمعيت متعصبين دفاع كننده از حريم مذهب به ما دست ميده
از يك طرف اينكه افراد با تعصب از دين شان دفاع ميكنند ، نفس بودن در اين گروه و جزو آنها به شمار آمدن به آدم احساس برتري و تشخص ميده
احساس اينكه هم دينان و هم مذهبان همه با تعصب و حرارت از دين شان و احيانا از همدين شان دفاع ميكنند ، به آدم حس خيلي بهتري ميده بخصوص به ما آدمهايي كه در اين جامعه ماشيني و سراپا دروغ از همه جا اميدمان بريده و خودمان را جزو هيچ گروهي احساس نميكنيم ، تصور اينكه جزو گروهي هستيم كه تا سرحد مرگ از دين مان و هم دين مان و مظاهر و اسطوره هاي ديني مان دفاع ميكنيم چه احساس آرامش بخش و امنيت آوري است
ضمن اينكه با قرار گرفتن در موضع حق ميتونيم با خيال راحت به هرچي ناحقه بتازيم و آنها را به لجن بكشيم و اتفاقا منطقي هم هست ، چون بسیاری از  دينداران

، در بيشتر جوامع و در بيشتر امور جزو پرهيزگاران هستند
يعني مراعات انصاف ، حق و حقوق ، عدالت و … را تا حدودی **  مي كنند
يعني چون دزدي نميكنند ، به خودشون اجازه ميدهند حيثيت دزدها رو نابود كنند
چون چشم چراني نميكنند ، هركاري كه دلشون خواست با چشم چرونها ميكنند
چون حق كسي را غصب نميكنند (یا صحیح تر بگیم تصور میکنند که غصب نمیکنند ) در دفاع از حق ، به خودشون اجازه ميدهند به هر روشي كه بهتر ميدونند با كساني كه متهم به غصب حقوق ديگران (ولو موهوم و افسانه اي) هستند ، بدون ملاحظات انساني برخورد كنند .تا اينجاي كار خيلي خوبه و خيلي هم براي روحيه آدم استفاده داره و برد داره
اما باخت هم داره ، چطور :
از آنجايي كه ما همگي انسان هستيم و انسان جايزالخطاست ، خواه ناخواه در زندگي با شرايطي روبرو ميشود كه مشمول وضعيت همانهايي ميشود كه بي ملاحظه به آنها تهمت ميزده و لجن مالشان ميكرده
اون موقع ديگه سقوط آزاد شروع ميشه و يك دفعه خودش خودش رو به پايين ترين سطح درجات انساني تنزل ميده
بنابراين هرچند براي روحيه يك انسان ( بخصوص انسان سرگشته امروزي ) تمسك به دين و مذهب خيلي مفيده ولي زياده روي در برداشت از آن نيز ميتواند بسيار خطرناك باشد

کانون وبلاگ نویسان ایران، گروگانگیری و دزدیدن پدر یکی از وبلاگ نویسان توسط وزارت اطلاعات را محکوم می کند.

27 ژوئن

کانون وبلاگ نویسان ایران، گروگانگیری و دزدیدن پدر یکی از وبلاگ نویسان توسط وزارت اطلاعات را محکوم می کند..

بیانیه کانون وبلاگ نویسان: ما وبلاگ نویسان، شخص علی خامنه ای را مسئول حفظ جان حسین رونقی ملکی می دانیم.

7 ژوئن

بیانیه کانون وبلاگ نویسان: ما وبلاگ نویسان، شخص علی خامنه ای را مسئول حفظ جان حسین رونقی ملکی می دانیم..

سياست معاويه ، جامه علي (ع)

25 مه

گـفـتـم :
مگر نه اين است كه راه و رسم  حسين (ع) را درييش  گرفتن ، به تنها ماندن در مقابل دشمن ، و روش علي گونه  نيز به شهادت  در محراب منتهي ميگردد ؟
از طرف ديگر درست است كه بظاهر هنوز مردم نسبت به اين رويدادها حساس هستند ولي عملا كسي قصد ندارد سرزمين و خانه خودش را كربلا كند يا به گونه اي بر پياده شدن عدالت پافشاري كند كه او را ترور كنند    ؟

  گـفـت :
بله ، مردم امروزه امامي (حاكمي) ميخواهند كه ضمن باور داشتن اين مفاهيم ، برايشان پيروزي به ارمغان بياورد ،   مردم ما به اندازه كافي امامي كه به قيمت تحمل شكست ظاهري و مادي از اصول خويش عقب ننشسته است ،  داشته اند  ، البته ما نيز ميدانيم كه تاكيد مردم بر اينكه حاكم اين صفات (امام گونه) را داشته باشد براي اين است كه اين گونه در راه خدمت به آنها جان فشاني كند نه اينكه آنها را وادار به جان فشاني كند !

گـفـتـم :
خوب پس تو (شما) از سياست هاي حضرت علي و امام حسين و امثال اينها كه نميتواني استفاده كني چون به هرحال به طور ظاهري هم كه شده نتيجه آنها شكست است ، و اگر بنا بود شكست بخوريد و اسطوره ديگري به فراوان اسطوره هاي موجود بيفزاييد چرا به خودتان و مردم زحمت و دردسر داديد و مسير انقلاب  را به اينجا كشانديد ؟

گـفـت :
ما از سياستي استفاده ميكنيم كه امتحان اش را پس داده و پيروز بوده است .

گـفـتـم :
اگر مردم بدانند كه شما از روشهاي غير اسلامي و غير مذهبي استفاده ميكنيد از شما روي گردان ميشوند و اين تصور كه اين رژيم اسلامي است ، خدشه دار ميشود ؟

گـفـت :
نه لزوما اين گونه نيست  كه سياستي اگر در گذشته منتج به پيروزي شده ، يا بشود ، غير اسلامي يا غير مذهبي باشد .

گـفـتـم :
اين چه سياستي است كه هم پيروزي مادي  ، و هم ظاهري اسلامي دارد ؟

گـفـت :  سياست جناب معاويه !

حضور کدام جناح در راس قدرت به نفع مردم است !؟

1 آوریل

بین جناح ها و طیف های مختلف موجود در حاکمیت ، بنظرم ، جناحی که روستائیان و حاشیه نشینان بیشتری را به شهرها و پایتخت می کشاند با منافع ملی ما سازگارتر است .
به نفع مردم است که تعداد بیشتری از نیروهای بنیادگرا که توهم دخالت در سرنوشت دنیا دارند ، به پول و قدرت دسترسی داشته باشند ، از یک طرف با آلوده شدن به ثروت ملی ادعاهایشان برای اصلاح دنیا کاهش یافته و بفکر اصلاح خود می افتند و از طرف دیگر بعنوان یک معضل و دردسر جهانی مطرح میشوند و آنگاه در راه خلاصی از ستم آنها تنها نخواهیم بود ، مردم جهان نیز با ما همراه میشوند .
محروم بودن و محروم ماندن با عمق و شدت تفکر بنیادگرایی و ستیز با باصطلاح استکبار ، که میتواند از صاحب سوپر سرمحل تا خود شیطان بزرگ را در بگیرد ، رابطه مستقیم دارد .

جـهـان نـبـیـنـی !؟

29 مارس

دیـــدن یا نـدیـدن  ، مسئله این است .!؟

جهان بینی ای که امروزه در جامعه مان ترویج میکنیم یعنی به فرزندان مان تعلیم و تلقین میکنیم عبارت است از :

آن چه در این جهان می بینیم حقیقت و واقعیت ندارد ، حقیقت جهان ، آن جهانی است که نمی بینیم و تا پس از مرگ هم نخواهیم دید .

منظور ما از جهان بینی طرز تلقی جهان است نه مشاهده و شناخت جهان ،  آن چه در این جهان با حواس خودت می بینی یعنی «دیدن جهان»  زیاد مهم نیست !

بهتر است  تصمیم بگیری  اَز جهانِ بینی (نه دیدن ِ جهان) حتما به این نتیجه برسی (یعنی این گونه وانمود کن)که  :   جهان را دیده ای و به این نتیجه رسیده ای که آن جهانی که نمی بینی ، سرنوشت ، لحظه به لحظه و سرانجام این جهان ِ دیدنی را ، تعیین می کند ،

اصلا میتوانی بدون دیدن ِ این جهان به این «جهان بینی» برسی ، که : حقیقت محض و آن چه واقعیت دارد ، جهان ندیدنی و حقایق نادیدنی است و این جهان قابل مشاهده و لمس و تجربه در واقع سایه ای از آن جهان است

شعر :  » صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی » ؟؟؟

با مصرع بالا و مشابه آن در موقع مطالعه فلسفه حتما روبرو شده اید . همواره جهانی پر از رمز و راز ، پیچیده و بالاتر از درک انسان به تصویر میکشیم .

به فرزندان مان تلقین میکنیم :

اگر بخواهی به سعادت و خوشبختی برسی بایستی جهان را این گونه دیده باشی و هم چنین به دیگران تعلیم کنی که آنها هم زمان دیدن جهان بایستی همین را ببینند نه چیز دیگر .

اگر به جای باور کردن این جهان بینی شروع به » دیـــدن » این جهان کنی ، ممکن است به ظاهر در تعامل با این جهان موفق باشی ولی پس از رفتن به جهان نادیدنی بایستی تاوان آنچه دیده ای را پس بدهی و رنج و عذاب بسیار خواهی » دیــــد » !؟ ،

هر واقعیتی که در جهان مشاهده میکنی به احتمال زیاد باطنی دارد که تو از آن آگاه نیستی و معنی و مفهوم آن گونه دیگری بجز آن چه از مشاهده آن استنباط میکنی است .

پس ای عزیز ! ، مصلحت تو درآن است که نادیدنی ها را بـِبـیـنـی و دیدنی ها را نـَبـیـنـی .

برای اینکه شما هم نظریه بنده را  تصدیق کنید ، کافی است ببینید که در جامعه ما تصاحب آن چه دیدنی است ، نصیب کسانی است که ادعا میکنند :

می بینند (ادعا می کنند می بینند) ، آن چه را دیگران نمی بینند

ملاقات می کنند با کسی که دیگران حتی نمیتوانند وی را ببینند !؟

از پشتیبانی قدرت های  نادیدنی برخوردارند .

نیروهای نامرئی  (نادیدنی) در خدمت و تسخیرشان هستند .

نتایج خدمات بیشمارشان را فقط  یاران شان می بینند و برای دیگران نادیدنی است .

….. الخ .

سرعت بخشی به روند ریزش هواداران رژیم

16 مارس

تلاشی که توسط رژیم ، برای روکردن دست اصلاح طلبان حکومتی صورت گرفت هرچند به نظر ناگزیر و بخاطر پیشگیری از ریزش بیشتر نیروها و وابستگان ، اما باعث ریزش موثرتر وابستگان به رژیم خواهد گردید .
رو شدن دست کسانی که برای حفظ وجهه اجتماعی و حتی برای پیشبرد هدف خویش که حفظ نظام (حفظ سهم خود از نظام) بود سعی می کردند با وجود بیعت های مکرر پنهان با مراکز قدرت ، هواداران و بدنه جامعه از این بازی های بی خبر باشند ، باعث کاسته شدن از تعداد یا حجم چرخه های بی انتهای فاقد شکل یا هدف سیاسی مشخص خواهد شد

وهر چند همان گونه که مشاهده گردید محروم کردن سیاست مداران از امکان وسط بازی و  دوجانبه بودن ، بظاهر ، باعث اثبات حقانیت گفتار و مواضع رهبری میگردد ولی در سطوح پائین تر بخصوص سیاست مدارانی که مابین مردم زندگی میکنند یا وابستگان عادی رژیم که اصلاح طلبی برایشان به شخصیت و ماسک مناسبی برای زندگی فعال و سربلند مابین مردم و از طرف دیگر خدمت و ابراز وفاداری تمام قد به نظام ، تحت پوشش اصلاح طلبی شده بود ، دچار مشکل گردیده و مجبورند بین وجهه مردمی که سالها با ایفای خودآگاه یا ناخودآگاه این نقش برای خود دست و پا نموده بودند یکی را انتخاب کنند .

چرخه های بی انتهایی که با فروافتادن ریزش کنندگان در آنها ، مدتها ، سالها (شاید نسل ها)  روند ریزش یا روند تبدیل از هوادار بی چون و چرای رژیم به مخالف رژیم یا موافق براندازی یا تغییرات بنیادی آن ، کند ، متوقف یا غیر محسوس گردد .

قرار گرفتن گروههای انسانی در این سیاه چاله ها از آنها توده های متشکل مشخص ولی فاقد جهت گیری سیاسی موثر و کارآمد در جرح و تعدیل یا حتی اصلاح نظام می ساخت و بیشتر به عنوان ابزاری برای مطالبه سهم ، در دست برنامه ریزان و هسته محوری این گروهها درمی آمدند .

در عین حالی که کارخانه دشمن سازی رژیم با تنگ تر کردن حلقه خودیها ، بی وقفه مشغول ناراضی ، منتقد ، مخالف و حتی معاند سازی بود اصلاح طلبی خاتمی محور پناهگاه امنی برای کسانی بود که علیرغم تضادهای شدید فکری ، طبقاتی ، مذهبی ، سیاسی که با رژیم داشتند ترجیح میدادند به صورت روبرو یا موثر با رژیم رودررو نشوند

برهان لطف

28 ژانویه

یکی از مریدان ، شیخ  را پرسید :
چه لطف نهان  باشد خدای تعالی را مر بندگان در برهان لطف ، که  این لطف گر به ارسال حجت یا آیتی  بنموده بودی بسی شایسته تر بود ؟!

شیخ فرمود : ای ابله این نه لطفِ  خداوند است ،  بل لطفی است که من در حق تو بنموده ام تا آنجا که دربرابر خلق از احتجاج و استدلال باز مانی ، بدان درآویزی .

تحریم فعالانه انتخابات میبایست به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود!

3 ژانویه

Imageجامعه وبلاگنویسان سبز:دیو اقتدارگرایی و مطلق طلبی حکومت ایران، که پیش از این و بی آنکه اعتقادی به جمهور مردم داشته باشد، در لباس جمهوریت رخ نهان کرده بود، در انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن چهره عیان نمود و هر چه دیوان همه دارند را یک جا به نمایش درآورد. تقلب٬ خیانت٬ قتل٬ جنایت و تجاوز را ضمیمه کودتای نظامی سرداران فربه از ثروت های نفتی نمود تا حجت را بر همگان تمام نماید که این دیوِ زنجیرپاره کرده‌ی استبداد دینی به قفس برنمی‌گردد. پیداست که پس از انتخابات ۸۸ در این شهر پرآشوب٬ سمفونیِ اصلاح آواز بی محل تاریخ ‌گذشته‌ای بود که هم خنده‌ی مردمان تلخ کام ایران را برمی انگیخت و هم قهقهه‌ی تمسخرآمیز اصحاب استبداد را. هم از این رو بود که مردم و همراهان بزرگ سبزشان دست از اصلاحاتی که صرفا در حضور انتخاباتی خلاصه میشد کشیدند و به جای آن، مسیر ایستادگی و مقاومت در برابر استبداد را برگزیدند.

اینک اما در سردترین فصل حیات سیاسی معاصر ایران، دوباره سیرک انتخاباتی جدیدی به راه افتاده است. حکومت که مشروعیت خود را از دست رفته می‌بیند به دنبال آن است که به این فضای بسته‌ی خفقان‌آور٬ به خیال خام خویش٬ گرمایی ببخشد تا برای اجرای نمایشنامه مضحک انتخابات، باز تعدادی تماشاچی و بازیگر فراهم نماید. اما کیست که نداند حکومت ایران، انتخابات را نه برای اعمال اراده مردم بلکه برای بزک کردن چهره واقعی استبدادی‌اش به نمایش می گذارد، و کیست که نداند دستاورد این سیرک انتخاباتی قرار است صندوق های از پیش پر شده ای باشند که آمارهای پیشاپیش تعیین شده‌ و دروغین ۶۳ درصدی و  یا شاید هم 98.2 درصدی را به نمایش نهند؛ و محصول این صندوق ها قرار است نمایندگان گلچین شده ای باشند که به فرمان بیتِ استبداد، قیام و قعود کنند و بر فسادهای سیاسی و اقتصادی فراگیر چشم بپوشند. پر واضح است که قرار نیست با این انتخابات اتفاق خاصی بیفتد جز اینکه چند روزی دستگاههای تبلیغاتی حکوت با توسل به آمارهایی دروغ مدعی حضور “حماسی” مردم شوند تا سرمه بر چشمان فساد ساختاری حکومت بکشند بلکه کمی از آب رفته را به جوی خشک مشروعیت نظام برگردانند. روشن است که در این شرایط جریان‌های اصیل سیاسی هرگز حاضر نمی شوند که بازیگر این نمایش مضحک انتخاباتی شوند و آبروی خود را هزینه گرم کردن تنور سرد این انتخابات نمایند.

انتخابات ۸۸ و حوادث پس از آن حجت را بر همه فعالین و گروههای سیاسی تمام نمود و نشان داد که ظرفیت اصلاح انتخاباتی نظام کاملا به اتمام رسیده و دیگر ذیل نام اصلاحات نمی توان به عرصه انتخابات بازگشت و از مردم مطالبه‌ی همراهی نمود. مردمی که به دعوت اصلاح طلبان وارد عرصه انتخابات شدند، هزینه سنگینی برای رای‌شان پرداخت نمودند. نمی توان بر آن همه کشته دادن‌ها و زندان رفتن‌ها چشم پوشید و دوباره دست در دست کسانی گذاشت که خون فرزندان این سرزمین را ریختند و در مدت دو سالی که گذشت، هیچ اقدامی برای جبران ظلم و ستمی که بر مردم روا داشتند، نکردند٬ همانگونه که در قبال جنایت‌های پیشین خویش نکردند.

ازسوی دیگر، با وجود محدودیت‌هایی همچون نظارت استصوابی، یک‌دستی و هم‌دستی مجریان و ناظران انتخاباتی، فضای بسته‌ی سیاسی کشور و عدم امکان فعالیت احزاب و روزنامه ها، امروز برگزاری و تحقق انتخاباتی آزاد و سالم و عاری از تقلب به هیچ عنوان ممکن نیست و بر فرض محال در صورت تحقق، با وجود انسداد سیاسی حاکم در ساختار سیاسی کشور، فربه شدن نهادهای انتصابی، و در مقابل، نحیف شدن نهادهای انتخابی نظام و قدرت گرفتن بی رویه‌ی نهادهای نظامی و شکل گرفتن محفل های متعدد امنیتی و اقتصادی، عملا هیچ کاری از منتخبین مردم برنمی آید همانگونه که از دولت های هفتم و هشتم و مجلس ششم در شرایطی به مراتب بهتر برنیامد.  پیداست که مسئولیت شرایط پیش آمده و پیامدهای مربوطه صرفا بر عهده حاکمیتی است که همواره در پی مهندسی انتخابات بوده و نه نیروهای دمکراسی خواهی که مطالبه اصلی شان مراجعه واقعی به صندوق های رای است اما امروز ناگزیر از تحریم انتخابات نمایشی حکومت شده اند.

لذا همانگونه که میر حسین موسوی درآخرین پیام و در آخرین فرصت از درون زندان محصورش نوشت امیدی به انتخابات و شرکت در آن نیست. و نیز، همانطور که در پیام اخیر مهدی کروبی و همچنین بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی  نیز منعکس شده است، انتخابات فرمایشی مجلس از هم اکنون محکوم به شکست است و آخرین تیر بر پیکرجمهوری اسلامی خواهد بود و از این پس، با تابوت جنازه‌ای مواجه خواهیم بود که بر دستان اقتدارگرایان  سنگینی می کند و روز به روز بر تعفن و فسادش افزوده خواهد شد. در این شرایط، گروههای سیاسی یا کاندیداهای منفردی که به هر نحوی با مشارکت در انتخابات  زیر این تابوت را بگیرند چیزی جز بی آبرویی برای خود به ارمغان نخواهند آورد. اما نگرانی آن جاست که این افراد بخواهند از سرمایه و اعتبار جنبش سبز، برای رسیدن به مقاصد انتخاباتی خویش هزینه نمایند. ما شدیدا نسبت به این موضوع هشدار داده و از مجموعه های فعال در قالب جنبش آزادی خواهی مردم ایران می خواهیم که با مرزبندی صریح و بیان مواضعی آشکار، مانع از به حراج گذاشته شدن سرمایه های والای این جنبش شوند.

همچنین معتقدیم که تنها عدم شرکت در انتخابات کفایت نکرده و می بایست تحریم فعالانه آن به صورت جدی و توسط نیروهای فعال در جنبش سبز دنبال شود به نحوی که عمل تحریم از سطح بیانیه ها فراتر رفته و منجر به نمود عینی در سطح جامعه شود. بدیهی است که موثرترین استراتژی پیش روی نیروهای دموکراسی طلب، مشروعیت زدایی از نمایش انتخاباتی حاکمیتی است که تن به انتخاب و رای مردم نمی دهد. مشروعیت زدایی از حاکمیت و نمایش های انتخاباتی اش نیز، بدون توسل به ابزارهای مقاومت مدنی شدنی نیست. مهمترین عامل در انتخاب روش مناسب برای مقاومت مدنی در مقابل سناریوی انتخابات، به صحنه آوردن شهروندانی است که تن به نمایش انتخاباتی حاکمیت نداده اند. گروه های فعال جنبش سبز می‌توانند با همفکری اعضای فعال، سعی در یافتن کنش هایی کم هزینه برای عینیت دادن به تجمعات مخالفان چنین انتصابات فرمایشی­ای داشته باشند. بروز بیرونی و عینیت دادن به چنین اعتراضاتی، الزاما منوط به راهپیمایی خیابانی نیست و می توان ایده های کاراتری همچون تجمع مخالفان در مکان هایی ویژه (مانند اماکن زیارتی و تفریحی) و یا راه های ابتکاری دیگری یافت تا مانع از آن شد که جمعیت وسیع تحریم کنندگان انتصابات حکومتی در آمارهای ساختگی حکومت گم شوند. دست یابی به کاراترین ایده‌ها، منوط به ایجاد فضایی است که در آن نیروهای فعال جنبش از موضع انفعالی تنها عدم شرکت در انتخابات فاصله بگیرند و به جای آن تحریم فعالانه‌ی انتخابات نمایشی و فرمایشی را در پیش گرفته و از فرصتی که احتمالا با گشایش نسبی فضای سیاسی جامعه در ایام منتهی به انتخابات بوجود می آید برای بروز کنش‌هایی عملی و موثر بهره‌ی کافی و هوشمندانه ببرند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: