صـاحـبـش اومـد !

قدیمها وقتی دو نفر سر یک مال بی صاحبی دعوا میکردند و از دور صاحب مال را میدیدند یک دفعه یکی از دونفر یا شخص دیگری میگفت : «صاحبش اومد»  و طرفین پا به فرار میگذاشتند ! :

 

 

 

 

 

تعجب میکنم که چرا همه با تعجب ، اعتراض میکردند که : چرا  رژیم بخاطر  چند  جوان با اسباب بازی آب پاش ، نیروی انتظامی و بگیر و ببند ، راه انداخته !؟

 این اسلحه های پلاستیکی آب پاش زودتر از اسلحه های راست راستکی ! و شگردهای خلقی یا اصلاحاتی و …. هر رژیمی را از پای درمی آورد !

چرا ؟!  ، خوب معلومه دیگه ! ، بخاطر اینکه :  این ، جزئی از زندگی این بچه هاست و زندگی این همه بچه را نمیشود از دست شان گرفت .

 

 

 

 

خوش آمدید ، از این به بعد با شما

Advertisements

پاسخ «جامعه وبلاگ نویسان سبز» به بیانیه مقدماتی «شورای هماهنگی راه امید»

                                      

جامعه وبلاگنویسان سبز:پیرو فراخوان شورای هماهنگی راه سبز امید به منظور مشارکت عموم مردم در تصمیم گیری برای شرکت (مشروط ویا غیر مشروط) و یا عدم شرکت در انتخابات مجلس، ما جمعی از وبلاگنویسان سیاسی کشور با هم فکری و پس از مشورت و گفتگو با یکدیگر، نظر جمعی خود را به عنوان بخش کوچکی در جنبش سبز ایران تدوین نموده که لازم دانستیم تا آن را به اطلاع شورای هماهنگی راه سبز امید و مردم عزیز کشورمان برسانیم.

به قطع وظیفه ی تک تک اعضای جنبش آزادی خواهی مردم ایران است که با نزدیک شدن به انتخابات مجلس و با مرور روند طی شده در دو سال اخیر نسبت به تصمیم گیری در مورد شرکت و یا عدم شرکت در این انتخابات اقدام نمایند. ما که همواره در طول دو سال گذشته کم و بیش جریانات و اتفاقات سیاسی-اجتماعی کشور را رصد می کردیم، به سهم خود پس از انجام بحث هایی پیرامون انتخابات آتی مجلس و با در نظر گرفتن رفتار حکومت و حاکمان و برآیند حرکت سیاسی جامعه، به یک جمع بندی مقدماتی رسیدیم.

قابل انکار نیست که اقدامات دور از خرد حاکمان در قبال معترضین به انتخابات سال 88 کار را به جایی رسانده که جمعیت قابل توجهی از معترضین، اکنون به طور کلی مشروعیتی برای حکومت کنونی قایل نیستند. جمعیتی که روز به روز بر تعداد آنها افزوده می شود.

ما تحقق شروط منعکس در بیانیه مقدماتی شورا، که در هماهنگی با شرایط پنجگانه ی بیانیه ی 17 میرحسین موسوی است را به عنوان حداقل خواست های خود می دانیم و از شورا تقاضا داریم مادامی که نسبت به اجرای تمامی این شروط از سوی حاکمان اقدامی جدی صورت نگرفته است، هرگونه اعتماد به حکومت را مردود بداند. به نظر ما آگاهی بخشی در مورد شرایط انتخابات آزاد و بویژه افشاگری در مورد عدم صلاحیت حاکمیت برای صیانت از آرای رای دهندگان می تواند با استفاده از فضای انتخاباتی در ماههای آتی مورد توجه قرار گیرد. لازم به ذکر است در جامعه وبلاگنویسان سبز، اکثریت قریب به اتفاق اعضا امیدی به تغییر روند موجود نداشته و با شرایط کنونی کشور، تمایلی به شرکت در انتخابات ندارند. به گونه ای که اکثریت آنها به طور واضح خواستار تحریم انتخابات هستند.

شورا توجه داشته باشد که اطلاع رسانی گسترده برای انجام هرگونه اقدام هماهنگ در مورد انتخابات آتی به زمان قابل توجه ای احتیاج خواهد داشت. لذا ما از شورای هماهنگی راه سبز امید خواستاریم تا با در نظر گرفتن این مهم و پس از دریافت نظرات دیگر اقشار مردمی، گروههای سیاسی و نهادهای مدنی در زمان مناسب جمع بندی نهایی را به انجام رساند و به موضعگیری اقدام نماید.

جامعه وبلاگنویسان سبز-24 مرداد 90

عدم رضایت مندی شغلی

ناراضی بودن از شغل ، نه تنها برای خود فرد زیان باراست ، بلکه در مواردی که فرد تاثیر مهمی بر مردم میگذارد ممکن است بیزاری وی از شغلش ، کشوری را تا سرحد نابودی و ویرانی ببرد

در میخانه گشائید برویم شب و روز  .  ،  . که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

فامیلی تراپی درون حاکمیت

مقدمه :

حقیقتش اگر توهم توطئه  یا ساده اندیشی بیش از حد ، نباشد ، تا حدودی به سیاستهای دولت  مشکوک هستم یعنی فکر میکنم یک سیاست مرموزانه و بسیار پیچیده پشت بعضی تصمیمات این دولت نهفته است ، نه این که لزوما سیاستهای بدی یا مضر به حال مردم باشد ، گاهی شاید نیت خوبی درپس این سیاستها بوده  یا منجر به نتیجه خوبی گردد . ( مشابه این مورد که یکی از بزرگان در انتقاد از رئیس دولت  فرمودند : مرتب میگویند » آقا » ، آدم فکر میکنه منظورشان » آقا » است   ولی بعدا (مثلا بعد از حداقل شش سال !) میبینیم منظورشان کسی دیگر است !؟ .

خانواده (حاکمیت) درمانی :

سال 1368 بعنوان پزشکیار در بیمارستان فارابی اصفهان بصورت داوطلبانه برای ارائه خدماتی به مجروحین جنگی بستری در بخش روانپزشکی مجروحین جنگ (به زبان خودمانی عوارض موج انفجار) مشغول به خدمت گردیدم ، در این رهگذر به مطالعات موضوع مورد علاقه ام ، روانشناسی بالینی و روان درمانی ، برای آشنایی بیشتر با بیماران تحت درمان و نیز درمان افسردگی مزمن لعنتی ! خودم که بی ارتباط با جنگ  نبود ، پرداختم .

کتابی بنام خانواده درمانی بدستم رسید ، با وجودی که با کار مورد نظر زیاد در رابطه نبود ولی چون مسائل روانی با قیاس قابل فهم تر میشوند ، مطالعه کردم ، در قسمتی از کتاب برای حل مشکلی که بیشتر زوجهای جوان  برای اولین نوزادشان با آن روبرو هستند راه حل جالبی ارائه نموده بود :

وقتی یکی از اعضای مسن خانواده مثل مادر زن یا مادر شوهر با توجه به آتوریته ای که دارند به خودشان حق دخالت در امور نوه اشان را میدهند و مرتب امر و نهی میکنند و مادر یا پدر نوزاد را دچار دست پاچگی و سردرگمی نموده در روند نگهداری یا تربیت کودک اختلال ایجاد میکنند بهتر است با هماهنگی مابین پدر و مادر به طور رسمی مسئولیت کامل نگهداری از کودک را به این فرد مسن که مخل تربیت کودک است بسپارند و سایرین فقط از لطافت های کودکانه وی (بطور مثال بازی ، ناز و نوازش یا در آغوش کشیدن کودک) بهره مند شوند .

بدین ترتیب پس از چند روز یا چند بار تعویض کهنه بچه ، فرد مسنی که مدعی تربیت و نگاهداری بهتر از کودک است صرفه را در شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت دیده و کاملا بچه را به والدینش میسپارد و از ترس مسئولیت ، از آن پس ، کمتر در امور نوه اش دخالت مینماید ! .

در ادبیات خودمان به نوعی این سیاست را داریم : » گر تو بهتر میزنی بستان بزن »  یا داستان تامین غذای نهنگ توسط یکی از پیامبران .

با توجه به داستان فوق در مورد واگذاری وزارت نفت توسط آقای احمدی نژاد به برادران پاسدار که امروزه بیشتر نقش مدعی در اداره کشور و دفاع از کودک جمهوری اسلامی و سایر دست آوردها  را بازی میکنند ، بی اختیار به یاد این سیاست درمانی می افتم !؟

البته موارد تداعی کننده با آن کتاب بسیارند از قبیل وقتی که زن خانواده از بی مبالاتی شوهرش گلایه میکند و او را متهم به عدم رعایت حقوق دیگران ، تندتند غذا خوردن ! ، ریخت و پاش بسیار ، بی مبالاتی و … مینماید ، بنا به تشخیص نویسنده ، درمانگر بایستی نتیجه بگیرد که بین زن و شوهر مشکلات زناشویی  به مرحله بحرانی رسیده و بدنبال رفع آن باشد .

ربط دادن این مشکل بین مدیران خانواده با اختلاف بین مدیران خانواده بزرگ (حاکمیت)  و هم چنین سیاستهایی که توسط دولت ابتدا اجرا ولی سپس با آن مخالفت میگردد ، را بعهده خوانندگان عزیز میگذارم ، تا حدس بزنند چه سیاستی جهت حل این مشکل در سطوح کلان  توسط جریان انحرافی بر اساس کتاب فامیلی تراپی فوق الذکر !  تهیه و جهت اجرا ابلاغ گردیده  .

بـبـیـن !

ببین ! ، اصلا لازم نیست برای راحت شدن از شر یک نظام سلطنتی که از در بیرون میکنی از پنجره میاد تو :
بروی و فقیه بشوی ، دروس خارج فقه را بگذرانی ، تمام تجزیه تحلیلهای حقوقی را یاد بگیری، دانشگاه بروی و علوم سیاسی یا … را بخوانی ، بروی دنبال اثبات اینکه اساسا اسلام دین خشونت است ، دین وحشیهاست و … ،  هیچ کدام لازم نیست .

ببین ! ، خود تو یک زمانی نبودی ، الان هستی ، فردا ممکن است نباشی ، بالاخره یک روز از این دنیا میروی ، پس بودن تو ، وجود داشتن تو ، برای این دنیا ضروری نیست ، سلطنت پهلوی در دوره قاجار نبود ، الان هم نیست ، پس وجودش ضروری نبود ، این گونه نبود که اگر پهلوی نباشد کشور ایران بدون حکومت بماند .

جمهوری اسلامی هم زمانی نبود ، یک روز هم میرسد که رژیم دیگری در ایران سرکار باشد و آب از آب تکان نخورد ، پس این نوع حکومت هم رفتنی است ، اگر خودش را به خدا و اسلام چسبانده برای همین است که من و تو وحشت کنیم : » مگر میشود چیزی که اسلامی است برود ، رژیمی که به خدا متصل است برود » ، بله میشود ، این رژیم هم میرود .

» هر چیزی که زمانی نبوده ، زمانی هم میتواند نباشد «

…….

 

گزارشی تقدیم مردم وطنم

راستش خیلی وقت بود هوس نوشتن این گزارش ، وصیت یا سفارش نامه را داشتم ولی میخواستم اطمینان و احاطه کامل به وصیتی که میخواهم بکنم داشته باشم .
یکی از مشکلات اساسی جامعه ما رودربایستی است ، که خود نوعی ترس ،  نوعی دورویی ، نفاق و ریاکاری است ، به هر حال عمل درستی نیست ، اگر تمام ایرانیان صراحتا خواست قلبی شان را اعلام کنند این همه مشکل نخواهیم داشت :
هر روز گروهی برای گروه دیگر رجز ممیخوانند که بگذارید راهپیمایی کنیم تا معلوم شود مردم طرفدار چه کسی هستند یا دیگری به دروغ میگوید عمده مردم برای بیعت با من بیرون آمدند ، پس معلوم میشود ملت صراحتا خواسته قلبی خودش را از ترس اینکه مورد تنبیه ، زندان ، حصر ، حبس ، تبعید از دست دادن حقوق اولیه و غیره قرار گیرد ، اعلام نکرده ، پس ، اعلام رای و خواست اولین گام در بهبود سرنوشت ما مردم میباشد .
اینجانب به نوبه خودم در ادامه ، صادقانه و صریح ، خواسته قلبی ام  که رسیدن به آن را حق خودم میدانم و حاضر به تحمل هزینه برای آن هستم را ابراز میدارم .
حال و هوای پیش و پس از انتخابات تاثیر زیادی روی من گذاشت و سعی کردم به طور جدی وضعیت را مطالعه و راهم را مشخص کنم و نوشته حاضر نتیجه و حاصل کارم تاکنون است ، اگر عمری باقی بود نتایج بعدی را هم در میان میگذارم . بخاطر ضیق وقت از فرصت بخصوصی که در اختیار داشتم استفاده کرده با تعطیل کردن (تقریبا) کار و زندگی ، مطالعه وضعیت را آغاز نمودم .
ناراحتی جوانان اطرافم ، مشکلات فرهنگی و معیشتی مردم و مشاهده ناکارآمدی قوای مختلف حکومت و زجری که مردم بی پناه از این رهگذر متحمل میشوند تحول عمیقی در من بوجود آورد .
از همه مهمتر ترسی که مردم پیرامون ام را گرفته بود مرا به این پرسش واداشت که : «ما برای چه جنگیدیم و انقلاب کردیم ، اگر قرار است مردم کماکان بترسند و مزه سعادت و خوشبختی را نچشند پس انقلاب و جنگ چه حاصلی داشت ؟ این همه دعوت به ازخودگذشتگی و ایثار برای بهبود سرنوشت آیندگان چه شد ؟  . «

مردم عزیز وطنم من احمد نورمحمدی آبادچی فرزند حیدر بشماره ملی 1818101963 ، دارای همسر ،  سه فرزند ده تا 21 ساله ، ساکن اصفهان هستم .
بسیاری از مردم شهر اصفهان شاید من را بشناسند پدرم اهل روستای آبادچی فریدن اصفهان و مادرم اهل شهر اصفهان ، و خودم متولد آبادان و بزرگ شده اصفهان هستم .
از سال تولدم (1341) در محیط های شهری و روستایی همزمان زندگی و رشد کردم زندگی با نور لامپا ، فانوس و شمع را هم تجربه کردم ،زندگی مابین مردمی با چند فرهنگ ملیت ، زبان و آداب و رسوم را تجربه و از هر زبانی حداقل چند کلمه یاد گرفتم .
بخاطر جابجایی جغرافیایی مکرر درد اقلیت بودن و تحمل تحقیر میان جمعیت اکثریت ساکن در یک مکان را میفهمم ، اوائل  عینک زدن نوجوانان دبستان و دوره راهنمایی زیاد مرسوم نبود ، سالها مفتخر به لقب عینکی بودم ! .
حتی از نشست و برخاست با کارگران افغانی نیز ابایی نداشتم از مقنی گری (حفر چاه) تا کارگر ساده بنایی و میوه چینی ، کشاورزی ،  جوشکاری تا … بعضی سطوح مدیریتی و بسیار تخصصی را تجربه دارم (مدیرمالی ، رئیس حسابداری ، معاون اداری مالی ، عامل ذیحساب ، مدیر عامل ، تدریس در دانشگاه ، برنامه نویسی و …. )  .پس از اتمام جنگ و بازگشتم به خانه شروع به کار و تحصیل با پشت کار بسیار ، و روحیه عالی نمودم سازندگی کشور را تکلیف نسل خودم میدانستم آن قدر در کارم غرق میشدم که بیشتر اوقات وقتی به خودم می آمدم متوجه میشدم همکارانم در تعاونی مسکن ثبت نام  یا از تعاونی مصرف ، خرید یا برای دریافت وام ثبت نام نموده و من علیرغم نیاز شدید و تنگنای مالی اصلا در جریان نبوده ام !؟
در دوران سازندگی با توجیه اینکه کشورمان در حال سازندگی میباشد (و انصافا هم در بعضی زمینه ها حداقل در شروع کار چنین بود ) مافوق توانائیهای جسمی و روحی خودم بدون اشغال پست و سمت دهن پرکن سعی در ایفای نقش و تکلیف خودم با تمام توان داشتم .
با وجودی که امکان و رابطه لازم و ضروری ! برای ماندن در سیستم دولتی و اشغال سمت های مناسب و پول ساز را داشتم ، با باور به اهداف متعالی کشورمان ، فقط رسیدن به هدف و توسعه را مهم میدانستم و در این راه حاضر به ازخودگذشتگی بودم .
هیچ گاه ، خودم را از نظریات مخالفان بی خبر نمیگذاشتم ، علیرغم سعی در حفظ سطح مناسبی از مطالعه اما کثرت اشتغالات فنی و علمی از یک طرف ، و نیز پاره ای مشکلات جسمی و روحی که تا حدودی نیز ناشی از عوارض دفاع مقدس و جنگ نامقدس ! بود و …..  فرصت فعالیت سیاسی را سلب نموده بود !؟
و بیشتر در حالت گوشه گیری بودم ، تا اینکه در حوادث پس از انتخابات ، فریاد دادخواهی جوانان ایران زمین ، مرا نیز ، به خود آورد و به فکر عمیق فروبرد ، حدود دوسال به کنج عزلت خزیده و پشت کامپیوتر و اینترنت شروع به مطالعه و بررسی جدی شرایط و علت فجایعی که پیش آمده بود کردم .
در آغاز برایم خیلی از مباحث غیر قابل هضم بود و باور نمیکردم که این حکام همانهایی باشند که ذره ذره اقتدار و متابعت را از اطرافیان گدایی میکردند و حال این چنین بی مهابا و دن کیشوت وار بر جان مردم ، حکم میرانند ! .
با توجه به اینکه از حدود سال 1383 دچار چند بیماری مهلک یا خاص و نیز عود شدید ناراحتی ها و عوارض جسمی و روحی ناشی از جنگ گردیده بودم و امید تداوم زندگی و طول عمرم بسیار کاهش یافته بود ( اکنون نیز زیاد حساب روی سیر طبیعی عمر باز نمیکنم !) ، بنابراین با سرعت زایدالوصفی سعی در مطالعه و نیز اظهار نظر در مورد مسائلی که وظیفه خودم میدانستم نمودم ولی از آنجائیکه برای فرصت های تلف شده بسیار نگران میشوم امکان صبر برای تهیه مقاله ای شیوا با رعایت همه جوانب را ندارم و نیز امکان بازداشت و … ممکن است فرصت اعلام نظر صریح را از دستم بگیرد (تا کنون به اتهام واهی تبلیغ علیه نظام ، 25 روز بازداشت موقت و نیز به شش ماه حبس تعلیقی محکوم شده ام) .
بنابراین ، نتایجی که بدست آورده ام و نظر قطعی خودم را هر چند ممکن است باعث دردسر و مخاطراتی برایم گردد ،  به شرح زیر اعلام میکنم :
– پشتیبانی و یا سکوت در برابر سیاست مدار ، حاکم ، دولتمرد یا رژیمی که مخالفان و منتقدان خودش را با بیرحمی و توسل به خشونت از سر راه برمیدارد ، نهایتا باعث متضرر شدن ملت میگردد .
ضمن دفاع از  تبلیغ دین و معنویات ، در اسرع وقت بهتر است حکومتی را پایه گذاری کنیم که اصطلاحا روش حکومت داری سکولار ( غیر دینی نه ضد دینی ) باشد یعنی هیچ گونه تبعیضی به خاطر اعتقاد و مذهب فرد قائل نباشیم ، ایران برای همه ایرانیان و همگی محترم باشند و هیچ صنفی نسبت به صنوف دیگر حق بخصوصی برای تصاحب قدرت نداشته باشد  .
– در گذر سالیان تعداد معدودی نخبه ، نابغه در خانواده ها پرورش می یابند ، افرادی که مخاطرات ریسک کردن را می پذیرند و باعث تحول اساسی در  کار ، اداره ، شرکت و …. میگردند ، اگر بنا باشد این افراد شجاع که براحتی هم زیر بار استبداد و زورگویی نمیروند و اعتماد بنفس شان بالاست زیرا به توانایی های خود واقف هستند و حاضر نیستند زیر بار رئیس بی لیاقت که فقط با بهره مندی از رانت بر دیگران مسلط شده بروند ، مجبور به تبعید خودخواسته یا مهاجرت اجباری از مملکت شوند ، این مسئله نهایتا به ضرر ماست (ما = ملت ، مردم )  ، ما ، اگر هم خودمان فرد توانا و موثری نباشیم چشم امید داریم که دیگر فرزندان این ملت چنین باشند و از این رهگذر از قبل خلاقیت آنان همه سود ببریم ،  نظامی که گوهرهای گرانبهای کشور را بتاراند ظلم بزرگی به همه کرده است .
این سیستم حکومت داری اصطلاحا «سرسالم به گور نمیبرد» و مطمئنا ما نمیخواهیم فرزندان مان در جامعه ای ناامن و ویرانه زندگی کنند و فرقه ای که الان قدرت را قبضه نموده در دل خودش و درون تفکراتش سکون و آرامش و رشد و بالندگی و احترام به همه انسانها و در یک کلام زندگی عادی و معمولی نداشته و نخواهد داشت .
– پس از این که سالها امیدوار بودم و صبر کردم (مشابه بسیاری دیگر ) ، رسما اعلام میکنم : این رژیم اصلاح پذیر نیست و حتی کسانی که واقعا دلسوز این رژیم هستند و واقعا قصد اصلاحات در آن را دارند اگر روی کار بیایند (که نخواهند آمد) نیز ، نهایتا امید رسیدن به وضعیت ایده آل نمیرود ، بنابراین برای ما (مردم عادی کوچه و بازار) خیری از این سیستم و دست اندرکارانش متصور نیست و به قول معروف : «از این نمد ما را کلاهی نیست»  ، فکری اساسی کنیم که این راه به ترکستان است !
………..
از کسانیکه از نزدیک یا دور بنده را میشناختند ، توقع دارم موضوع این توصیه نامه یا گزارش را به  سایر عزیزانی که بواسطه سوابق قبلی یا احیانا موضع گیریهای قبلی ممکن است گمان کنند اینجانب راه و رسم سیاسی دیگری داشته یا خدای نکرده طرفدار استبداد دینی میباشم ، برسانند و بگویند : نورمحمدی فقط طرفدار جنبش سبز ، حرکت و خواست مردم است ولاغیر .
احمد نورمحمدی  1390/05/17