اصلاح طلبی : واکنش ناخودآگاه یا مشی سیاسی دارای اصول ؟

اصلاح طلبی : واکنش یا مشی سیاسی ؟

-اصلاح طلبی تئوری سیاسی ، منش یا واکنش دفاعی ؟

اصلاح طلبی تداوم فرهنگ تقیه و ریا در جامعه مدرن ؟

-ماهیت واقعی اصلاح طلبی چیست ؟ :

برای بعضی سنگر است :

برای عده ای یک توقف گاه کوتاه مدت است

برای گروهی نقاب مناسبی است : تا زمانی که صحبت از تغییر رژیم  (یا حذف نهادهای غیر دموکراتیک)  تابو است و ساختارشکنی محسوب شده و معتقد به آن از کشتی نظام اخراج میگردد ، اصلاح طلبی و به پشتوانه آن عدم ورود به بحث تغییرات و اصلاحات اساسی مورد نیاز باعث میگردد فرد برای این عدم ورود جواز مناسبی داشته و خود را داخل در گردونه نظام احساس کند .

فردی که در شرایط کشور ما بخواهد فعالیت سیاسی کرده و در عین حال حق آب و گلش را نیز محفوظ بدارد و او را از پنجره به بیرون پرتاب نکنند ، ناگزیر است برای رفتار خودش توجیهی داشته باشد ، خودتان  را در حالتی که در برابر بازجوی امنیتی نشسته  و آن بازجو با دید یک

خائن به اصول انقلاب ، دین ، کشور ، رهبر و … به شما می نگرد و شما قصد دارد به او بقبولانید که نه تنها این گونه نیست بلکه از او نیز برای نظام دلسوزترید و درک سیاسی بالاتری داشته ، هدفتان  حفظ نظام است ! . آنها برانداز هستند و شما قصد اصلاح خرابکاری های آنها را دارید . البته موضوع نگران کننده در این مابین این است که چنانچه بازجو سناریو شما را پذیرفت و دلالت کرد که چون قصد حفظ نظام را دارید بهتر است اسامی دگراندیشان طرفدار انحلال نظام که در این حیص و بیص به خیال واهی به شما نزدیک شده اند را به آنها بدهید ، تا مانع براندازی نظام توسط آنها بشوند با مقدمه ای که برای خود ساخته ایم ناگزیر از ارائه پاسخ مثبت به وی هستیم  !؟

مسلما بهترین موضعی که در قبال بازجو ، خانواده ، ناراضیان ، معاندین ، اقتدارطلبان و غیره میتوانید اتخاذ کنید همین منش اصلاح طلبی است ، البته تا زمانی که شرایط به گونه ای نشده باشد که خودتان هم ناگزیر از اعتراف به اصلاح ناپذیری حکومت باشید ، البته در آن شرایط هم بهتر است دست از امید دادن به اصلاح طلبی برندارید ، حداقل فایده ای که دارد بدر بردن جان تان از این مهلکه است از طرف دیگر هر حرکتی به امیدی صورت میگیرد و روز پیروزی را این گونه برای خود تصور میکنید که به اطرافیان هشدار میدهید با وجود سرکوب شدید رودرروی قدرت طلبان ایستاده و اجازه ندادید  بیش از حد به مردم ظلم کنند اصــــــــــــــــلاح طلبی یک کنش سیاسی انتخاب شده نیست بیشتر واکنشی از سر اجبار و اضطرار البته  عقل مدارانه به شرایطی پر از تضاد و تناقض است که فرد به این ترتیب وجود و منافع خودش را در  آن شرایط حفظ مینماید.

برای روشن تر شدن مطلب تصور کنید شخصی را که با امواج انقلاب سرکار آمده و مدافع شخصیت و منافع طبقه حاکم جدید می باشد ، مسلم این است  که این شخص در خانه و مدرسه ودانشگاه با افراد هم عقیده خودش سروکار ندارد ، بطور مثال سایر همکلاسیانش در دانشگاه رهبران جدیدی که وی برای خودش برگزیده است را مرتجع ، آمریکایی یا انگلیسی می نامند فرد حزب اللهی مورد نظر  ما برای اینکه ناگزیر از همراهی و تایید دوستان وفاداری که تا دیروز با هم هدف واحدی را دنبال میکردند نباشد و از طرف دیگر قصد چشم پوشی از مقام و منصب اعطایی مرادش را نیز نداشته یا صرفا نمیخواهد از اعتقاد و احترامش به وی کاسته شود بنابراین به گونه ای  دغدغه فعلی اش را به همفکران منتقل میکند و با هم تصمیم میگیرند برای اینکه همه منجمله مرادشان را نیز در عمل انجام شده قرار دهند به سفارت آمریکا که بیشترین دخالت را در مسائل کشور داشته ، حمله کنند البته این کار را به نام مرادشان انجام  میدهند و او نیز مجبور به تایید و پشتیبانی از حرکت آنها میگردد حال همان شخص مثال قبلی  را در نظر بگیریم که خوشبختانه سالم از جنگ برگشته است و بعد از فارغ التحصیلی پستی در یکی از وزارتخانه ها به او مرحمت نموده اند ، از طرف دوستان هم دوره دانشکده با او تماس میگیرند که : بله ، رژیم ، فاشیست از کار درآمد و آنها  (دوستانش) مجبور به فرار از کشور شده یا تبعید شده اند ، شخص مورد نظر ما که اینک تا خرخره نیز مدیون مرادهایش گردیده (خانه ، پست ، مقام ، دختر فلان عالیجناب در منزلش و … ) هرچه مابین تئوریهایی که در دانشگاه خوانده میگردد چیزی برای دفاع از رفتار سردمداران نمی یابد فی البداهه می گوید  که او نیز برای  «اصلاح » کردن همین رفتارهای این نادان ها در کشور مانده و هدفی جز این ندارد که بتدریج آنها را با واقعیت آشنا ساخته یا  حداقل از شدت و حدت فاشیست با  نصایحی از قبیل تساهل و تسامح و غیره ) بکاهد ؛ و در غیر این صورت وی نیز به تبعید خودخواسته خواهد رفت !

و بدین گونه واژه اصلاح طلبی خلق میگردد و بتدریج اصولی  برایش برساخته (به قول آقای گنجی) میشود و جایگاهی در میان جریانهای موجود می یابد به مرور سایر کسانی که هم چون دوست مثال ما علاوه بر اعتقادات خرافی ناگزیر به زندگی مابین مردم متجدد و تسلیم واقعیتهای عینی بودن هستند به گرد این جریانی که بر اثر یک واکنش دفاعی ساده رخ داده بود جمع شده و دانشگاه رفته ها برای آن  مابین تئوریهای سیاسی جایگاهی یافته و حوزه دیده ها از دل تاریخ  اسلام و بیشمار احادیث و روایات موجود چند تایی را به این (یا این را به آن ها ! ) پیوند میزنند

جالب توجه اینکه هرکدام از این جریان خلق الساعه که از محدوده حاکمیت خارج میگردند و  قصد بازگشت به آن را نیز نداشته باشند ، این ایده را فراموش کرده و ابدا کلامی در باره آن دیگر به زبان نمی آورند . زیرا کارکرد آن صرفا در شرایطی بوده که فرد ناگزیر باشد  هم دنیای واقعی و هم دنیای اساطیری و صاحبان آن را را همزمان  برای خودش حفظ کند و خارج از این چارچوب معنایی ندارد !؟

Advertisements