جـهـان نـبـیـنـی !؟

دیـــدن یا نـدیـدن  ، مسئله این است .!؟

جهان بینی ای که امروزه در جامعه مان ترویج میکنیم یعنی به فرزندان مان تعلیم و تلقین میکنیم عبارت است از :

آن چه در این جهان می بینیم حقیقت و واقعیت ندارد ، حقیقت جهان ، آن جهانی است که نمی بینیم و تا پس از مرگ هم نخواهیم دید .

منظور ما از جهان بینی طرز تلقی جهان است نه مشاهده و شناخت جهان ،  آن چه در این جهان با حواس خودت می بینی یعنی «دیدن جهان»  زیاد مهم نیست !

بهتر است  تصمیم بگیری  اَز جهانِ بینی (نه دیدن ِ جهان) حتما به این نتیجه برسی (یعنی این گونه وانمود کن)که  :   جهان را دیده ای و به این نتیجه رسیده ای که آن جهانی که نمی بینی ، سرنوشت ، لحظه به لحظه و سرانجام این جهان ِ دیدنی را ، تعیین می کند ،

اصلا میتوانی بدون دیدن ِ این جهان به این «جهان بینی» برسی ، که : حقیقت محض و آن چه واقعیت دارد ، جهان ندیدنی و حقایق نادیدنی است و این جهان قابل مشاهده و لمس و تجربه در واقع سایه ای از آن جهان است

شعر :  » صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی » ؟؟؟

با مصرع بالا و مشابه آن در موقع مطالعه فلسفه حتما روبرو شده اید . همواره جهانی پر از رمز و راز ، پیچیده و بالاتر از درک انسان به تصویر میکشیم .

به فرزندان مان تلقین میکنیم :

اگر بخواهی به سعادت و خوشبختی برسی بایستی جهان را این گونه دیده باشی و هم چنین به دیگران تعلیم کنی که آنها هم زمان دیدن جهان بایستی همین را ببینند نه چیز دیگر .

اگر به جای باور کردن این جهان بینی شروع به » دیـــدن » این جهان کنی ، ممکن است به ظاهر در تعامل با این جهان موفق باشی ولی پس از رفتن به جهان نادیدنی بایستی تاوان آنچه دیده ای را پس بدهی و رنج و عذاب بسیار خواهی » دیــــد » !؟ ،

هر واقعیتی که در جهان مشاهده میکنی به احتمال زیاد باطنی دارد که تو از آن آگاه نیستی و معنی و مفهوم آن گونه دیگری بجز آن چه از مشاهده آن استنباط میکنی است .

پس ای عزیز ! ، مصلحت تو درآن است که نادیدنی ها را بـِبـیـنـی و دیدنی ها را نـَبـیـنـی .

برای اینکه شما هم نظریه بنده را  تصدیق کنید ، کافی است ببینید که در جامعه ما تصاحب آن چه دیدنی است ، نصیب کسانی است که ادعا میکنند :

می بینند (ادعا می کنند می بینند) ، آن چه را دیگران نمی بینند

ملاقات می کنند با کسی که دیگران حتی نمیتوانند وی را ببینند !؟

از پشتیبانی قدرت های  نادیدنی برخوردارند .

نیروهای نامرئی  (نادیدنی) در خدمت و تسخیرشان هستند .

نتایج خدمات بیشمارشان را فقط  یاران شان می بینند و برای دیگران نادیدنی است .

….. الخ .

سرعت بخشی به روند ریزش هواداران رژیم

تلاشی که توسط رژیم ، برای روکردن دست اصلاح طلبان حکومتی صورت گرفت هرچند به نظر ناگزیر و بخاطر پیشگیری از ریزش بیشتر نیروها و وابستگان ، اما باعث ریزش موثرتر وابستگان به رژیم خواهد گردید .
رو شدن دست کسانی که برای حفظ وجهه اجتماعی و حتی برای پیشبرد هدف خویش که حفظ نظام (حفظ سهم خود از نظام) بود سعی می کردند با وجود بیعت های مکرر پنهان با مراکز قدرت ، هواداران و بدنه جامعه از این بازی های بی خبر باشند ، باعث کاسته شدن از تعداد یا حجم چرخه های بی انتهای فاقد شکل یا هدف سیاسی مشخص خواهد شد

وهر چند همان گونه که مشاهده گردید محروم کردن سیاست مداران از امکان وسط بازی و  دوجانبه بودن ، بظاهر ، باعث اثبات حقانیت گفتار و مواضع رهبری میگردد ولی در سطوح پائین تر بخصوص سیاست مدارانی که مابین مردم زندگی میکنند یا وابستگان عادی رژیم که اصلاح طلبی برایشان به شخصیت و ماسک مناسبی برای زندگی فعال و سربلند مابین مردم و از طرف دیگر خدمت و ابراز وفاداری تمام قد به نظام ، تحت پوشش اصلاح طلبی شده بود ، دچار مشکل گردیده و مجبورند بین وجهه مردمی که سالها با ایفای خودآگاه یا ناخودآگاه این نقش برای خود دست و پا نموده بودند یکی را انتخاب کنند .

چرخه های بی انتهایی که با فروافتادن ریزش کنندگان در آنها ، مدتها ، سالها (شاید نسل ها)  روند ریزش یا روند تبدیل از هوادار بی چون و چرای رژیم به مخالف رژیم یا موافق براندازی یا تغییرات بنیادی آن ، کند ، متوقف یا غیر محسوس گردد .

قرار گرفتن گروههای انسانی در این سیاه چاله ها از آنها توده های متشکل مشخص ولی فاقد جهت گیری سیاسی موثر و کارآمد در جرح و تعدیل یا حتی اصلاح نظام می ساخت و بیشتر به عنوان ابزاری برای مطالبه سهم ، در دست برنامه ریزان و هسته محوری این گروهها درمی آمدند .

در عین حالی که کارخانه دشمن سازی رژیم با تنگ تر کردن حلقه خودیها ، بی وقفه مشغول ناراضی ، منتقد ، مخالف و حتی معاند سازی بود اصلاح طلبی خاتمی محور پناهگاه امنی برای کسانی بود که علیرغم تضادهای شدید فکری ، طبقاتی ، مذهبی ، سیاسی که با رژیم داشتند ترجیح میدادند به صورت روبرو یا موثر با رژیم رودررو نشوند