بازسازی تفکر ایرانی

بازسازی تفکر و جریان فکر که پیش از مشروطیت و پس از آن آغاز گردیده و به سرعت در جریان بود به یمن سفارشی شدن ، سیر شدن شکم مردم و متمول شدن کشور متوقف شد .

سیاهی ها ، سیاه کاران  و صومعه داران ،  در این وقفه ، شکل و شمایل خود را بازسازی کرده و به عنوان کالایی تجملاتی ( و صرفا سنتی  بی خطر ! ) خود را به مردم سیر شده و فاقد نگرانی از سرنوشت خویش قالب نمودند .

اصلاح طلبی ، ( اصلاح طلبی صدر مشروطیت ) به درآوردن ادا و اطوار چه گوارا و گذاشتن سبیل چخوف و لوس بازی های روشنفکر مآبانه محدود و مکفی گشت .

همان گونه که یکی از پیام های انقلاب  57 که بازگشت به  درستکاری و دست برداشتن از ادا و اطوار بود ، در ریش گذاشتن و تسبیح به دست گرفتن ، یقه آخوندی و اخیراً پیشانی پینه بسته خلاصه شد ! .

همواره اعتراض و شورش بر علیه سطحی بودن ، ابتذال ، نمایشگری و فاقد عمق بودن در کشور وجود داشته و خواهد داشت .

اما گاهی آن را در چکمه و خشونت نظامی یافته ایم و گاهی در انزوا ، محدودیت عاطفی و نعلین .

در این تحولات ، مردمی که از نمایشگری ، نمایشی زندگی کردن ، «تیارت درآوردن» و نمایش دیدن خسته شده بودند ، به اشتباه  زن ها  را  (بخاطر ماهیت و ذات زنانه که اقتضای نمایشگری و اغواگری را دارد )  آماج حملات خویش قرار دادند .

جالب این که در انقلاب های کمونیستی نیز تا حدودی این جابجا گرفتن ( mistake ) مشاهده شده است .

اختلال در سیر تفکر ایرانی : مفاهیم کلی

کلی گویی و باقی ماندن در سطح مفاهیم کلی یکی از مسائل اصلی ذهن ایرانی است .

در ذهن ما مفاهیم کلی با یکدیگر در تقابل و تعامل می باشند .

کمتر مبحثی را وارد شناخت مصداق و به اصطلاح آسیب شناسی آن می شویم .

خیر و شر ، سنت و مدرنیته ، کهنه و نو ، خوب و بد ، دیو و فرشته ، … 

این مفاهیم کلی تمام عمر ممکن است در ذهن ایرانی رژه بروند و به ظاهر در اندیشه این ها باشد ، اما اگر اندکی سطح شناخت را پایین تر بیاوریم و بخواهیم وارد نمونه ها و مصادیق واقعی تر ملموس تر شویم ، آن گاه اختلال خود را نشان می دهد . 

در محیط های فنی تخصصی حرفه ای گاه به مواردی بر می خورم که چند کارشناس در حال گفتگو در مورد یکی از مفاهیم بسیار پیچیده و تخصصی با یکدیگر می باشند ، اگر به امید این که این ها می دانند رهای شان کنیم و پس از مدتی به خیال این که «اکنون ، دیگر ، باروش جدید دارند کار می کنند» سری به آن ها بزنیم ، مشاهده خواهیم کرد هنوز در همان سطح پیشین در حال گفتگو و ارائه نظر می باشند ! . 

باقی ماندن بر رفتار غلط و نادانی نیز از همین جا سرچشمه می گیرد :
همگان در مورد پلیدی ها و بد اخلاقی ها گفتگو می کنند ، اما هیچ یک اقدامی در جهت زدودن این رفتار از شخصیت خود به عمل نمی آورند زیرا به مدد باقی ماندن شناخت در سطح کلی اصلا متوجه نیستند که خودشان مصداق همان وضعیتی هستند که آن را مذمت می کنند .

تا حدود زیادی این مشکل ناشی از «زندان زبان» که پیشتر در مورد آن نوشته بودم می باشد .

به عنوان نمونه :

برداشتی که مردم از اصطلاح «جبهه»  دارند با برداشت شان از واژه «جنگ» تفاوت دارد ، و این وضعیت را البته حاکمان اصلی بر روح و روان مردم که خود را پشت سر دولت ها ، شمشیر ها ، زورگویان ، دیکتاتورها ، سلاطین ، امیران ، وزیران ، … پنهان کرده اند باعث و بانی هستند ، زیرا منافع طبقات بالادست چنین اقتضا می کند که مردم بدون این که درک درستی از ماهیت آن داشته باشند ، فرزندان شان را به جبهه  بفرستند تا پایه های حکومت و قدرت جانشینان خدا روی زمین ! محکم و مستحکم شود .

دادخواست اول : مردم در اسارت واژگان

اولین دادخواستی که به پیشگاه تاریخ و جامعه به طرفیت و بر علیه واپسگرایان حاضر و حاکم بر ایران بایستی تقدیم نمود ، این است که :
«مردم را در اسارت لغت و واژگان بیگانه برای حفظ انحصار خویش بر دیوانسالاری کشور نگاه داشته اند» .

امروزه شما اگر بخواهید هر کار حقوقی ، قضایی ، اداری انجام بدهید  چاره ای جز روبرو شدن با کلمات و يا  واژگان و اصطلاحاتی ثقیل ، مهجور و نامانوس  نخواهید داشت .

در این راه حقوقدانان گاهی با آن ها همراه ، همکار و همدست بوده ، گاهی رودررو شده و هزینه پرداخته اند . 

روز بروز این تقابل ملموس تر و ناگزیرتر می گردد .

….