چرخه بی پایان LOOP

چرخه بی پایان اسب عصاریافتادن در دام های تبلیغاتی و الگو گرفتن گفتگوی روشنفکری و علمی از ابزارها و عناصر فرهنگ استبدادی می تواند گفتمان و جایگاه جامعه روشنفکری را تنزل داده و سطحی کند .
برای روشن شدن مطلب لطیفه ای برای تان تعریف کنم :
در دوران انقلاب در یکی از شهرهای دور افتاده استان های محروم مخالفان رژیم در یک سوی خیابان شعار می داده اند : «مرگ بر شاه فاشیست»
در سوی دیگر طرفداران رژیم در مقابله با آن ها می گفته اند :
«درود بر شاه فاشیست» !
جامعه روشنفکری بایستی مراقب باشد مواد و مصالح فرهنگ شعاری و سطحی گرایانه را به عاریت نگیرد .
در یک طرف عده ای می گویند :
اسلام آمد و جامعه ای را از جاهلیت نجات داد .
درست این نیست که بگوییم :
اسلام آمد و جامعه ای متمدن را به واپس روی دچار کرد .
اسلام و سایر عناصر فرهنگی ابزار دست عناصر و جریان های اجتماعی هستند ، «آورده و برده» می شوند ، «نمی آیند و بروند» ! .
ما انسان ها در راستای قرار دادن همنوعان مان در چارچوب هایی که بهتر قابل کنترل و شناسایی رفتار باشند ، آن ها را در چرخه هایی بی پایان قرار می دهیم ، در هر قسمت این چرخه فقط گردش بی انتها و پایان در انتظار می باشد .
تمام اجزای این چرخه از امور و مفاهیم به ظاهر انتزاعی و در واقع موهوم ، سررشته گرفته و به همان نیز ختم می گردند ! .

Advertisements

درمان انتظار و انفعال بی پایان با خشونت

فرهنگ دینی ما :
اعتماد بنفس فرد را نابود می کند .
یکی از دلایل گرایش به شیعه اقتدار گرا بجای شیعه منفعل و منتظر و اسلام سیاسی خشونت زا  بجای اسلام معتدل : بدین خاطر است که نوعی اصلاح و مقابله با ( فقدان اعتماد بنفس و دنباله روی و گداپروری ) در آن موج می زند . .
اساسا خشونت باعث کاهش افسردگی و خمودگی می گردد .
بنابراین بعید نیست مردمی که در فرهنگ دنباله روی و خمودگی و انتظار بی حاصل و بی هوده به گل مانده اند برای نجات از این افسردگی و انفعال ، درمان درد اعصاری خود را در گرایش به خشونت ببینند  .
هر چند که این پروسه درمان اجتماعی منتهی به ظهور و تقویت فاشیسم گردد .

ظلم بالسویه عدل است !

مفاهیمی در فرهنگ ما  وجود دارد که اعتقاد به آن ها باعث تداوم دایره و چرخه بسته استبداد دینی و پسرفت یا درجا زدن اجتماعی-شخصی مردمان جامعه ما می گردد :

یکی از این موارد باور عمومی مردم ما در مورد عدل و انصاف می باشد .

یعنی برداشت و تلقی عمومی ما از عدل و انصاف نامتناسب و غلط است ،

این باور غلط و نادرست خودش را در گزاره های رایج فرهنگ و زبان مان نشان می دهد ، شاخص ترین آن ها این گزاره می باشد :

ظُلم بالسَّویه عَدل است .

گزاره های دیگری نیز پیرامون این مفهوم بسته به فرهنگ هر منطقه و هر زبان وجود دارد ، مانند :

در چهارشنبه بازار یکی 5 ریال گم می کند ، دیگری 5 ریال پیدا می کند .

عزای عمومی عروسی است .

آت کیمین دیر ؟ قویانون ، دوُن کیمین دیر : گینون  ( جامه از آن کسی است که آن را پوشیده و مرکب از آن کسی که بر آن سوار است ) .

….

سنجش حق و عدل بر اساس موقعیت فرد نسبت به دیگران .

یعنی اینکه چنان چه پیرامون فرد افراد بدبخت تری وجود داشته باشند ، احساس بدبختی نمی کند .

از خداوند فرافکنی در این زمینه نمونه ای :

ار چه من در نظر یار خاکسار شدم  ،  رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند .

جای شکرش باقی است که رقیب نیز برنده نیست ! ؟

تشخیص و قضاوت حکومتی

در زمینه تشخیص حق از باطل و حکم به قتل افراد ( بیگناه ) ، آن چنان که در جوامع استبدادی و عقب مانده ، مانند کشور ما مشاهده می گردد ، با دو نکته بسیار بدیهی و آشکار که به عمد مورد غفلت قرار می گیرند روبرو هستیم :

1- در این که حکم موضوعات چگونه است اختلاف اساسی موجود بوده و آن چه اقشار حاکم و بالادست امروزی به آن استناد و قطعیت می کنند معلوم نیست همان گونه باشد ، به طور مثال این که حکم مرتد یا منافق یا مخالف ولایت فقیه : مرگ ، اعدام ، قتل ، یا فلان … باشد مورد تردید اساسی می باشد .

2- در شناخت مصداق تردید اساسی و ریشه ای وجود دارد :

یعنی این که چنانچه حکم موضوع درست باشد مشخص نیست آیا شخص ، گروه یا افرادی که متهم به آن گردیده اند دقیقا مصداق همان اتهام باشند .

یعنی در این که فلان شخص محکوم به اعدSoheil-Arabi-Dadnameh-Saham-News1ام  مصداق مرتد ، منافق ، ساب النبی ، … باشد نیز ابهام اساسی وجود دارد .

 

Soheil-Arabi-Dadnameh-saham-news2

 

هفتاد و دو ملت

این همه آدم

اهالی هفتاد و ملت

به چه مشغول اند ؟

به چه دل خوش اند ؟

به  گمراهی یکدیگر  دل خوش اند ! .

جـهـان نـبـیـنـی !؟

دیـــدن یا نـدیـدن  ، مسئله این است .!؟

جهان بینی ای که امروزه در جامعه مان ترویج میکنیم یعنی به فرزندان مان تعلیم و تلقین میکنیم عبارت است از :

آن چه در این جهان می بینیم حقیقت و واقعیت ندارد ، حقیقت جهان ، آن جهانی است که نمی بینیم و تا پس از مرگ هم نخواهیم دید .

منظور ما از جهان بینی طرز تلقی جهان است نه مشاهده و شناخت جهان ،  آن چه در این جهان با حواس خودت می بینی یعنی «دیدن جهان»  زیاد مهم نیست !

بهتر است  تصمیم بگیری  اَز جهانِ بینی (نه دیدن ِ جهان) حتما به این نتیجه برسی (یعنی این گونه وانمود کن)که  :   جهان را دیده ای و به این نتیجه رسیده ای که آن جهانی که نمی بینی ، سرنوشت ، لحظه به لحظه و سرانجام این جهان ِ دیدنی را ، تعیین می کند ،

اصلا میتوانی بدون دیدن ِ این جهان به این «جهان بینی» برسی ، که : حقیقت محض و آن چه واقعیت دارد ، جهان ندیدنی و حقایق نادیدنی است و این جهان قابل مشاهده و لمس و تجربه در واقع سایه ای از آن جهان است

شعر :  » صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی » ؟؟؟

با مصرع بالا و مشابه آن در موقع مطالعه فلسفه حتما روبرو شده اید . همواره جهانی پر از رمز و راز ، پیچیده و بالاتر از درک انسان به تصویر میکشیم .

به فرزندان مان تلقین میکنیم :

اگر بخواهی به سعادت و خوشبختی برسی بایستی جهان را این گونه دیده باشی و هم چنین به دیگران تعلیم کنی که آنها هم زمان دیدن جهان بایستی همین را ببینند نه چیز دیگر .

اگر به جای باور کردن این جهان بینی شروع به » دیـــدن » این جهان کنی ، ممکن است به ظاهر در تعامل با این جهان موفق باشی ولی پس از رفتن به جهان نادیدنی بایستی تاوان آنچه دیده ای را پس بدهی و رنج و عذاب بسیار خواهی » دیــــد » !؟ ،

هر واقعیتی که در جهان مشاهده میکنی به احتمال زیاد باطنی دارد که تو از آن آگاه نیستی و معنی و مفهوم آن گونه دیگری بجز آن چه از مشاهده آن استنباط میکنی است .

پس ای عزیز ! ، مصلحت تو درآن است که نادیدنی ها را بـِبـیـنـی و دیدنی ها را نـَبـیـنـی .

برای اینکه شما هم نظریه بنده را  تصدیق کنید ، کافی است ببینید که در جامعه ما تصاحب آن چه دیدنی است ، نصیب کسانی است که ادعا میکنند :

می بینند (ادعا می کنند می بینند) ، آن چه را دیگران نمی بینند

ملاقات می کنند با کسی که دیگران حتی نمیتوانند وی را ببینند !؟

از پشتیبانی قدرت های  نادیدنی برخوردارند .

نیروهای نامرئی  (نادیدنی) در خدمت و تسخیرشان هستند .

نتایج خدمات بیشمارشان را فقط  یاران شان می بینند و برای دیگران نادیدنی است .

….. الخ .