اختلال در سیر تفکر ایرانی : مفاهیم کلی

کلی گویی و باقی ماندن در سطح مفاهیم کلی یکی از مسائل اصلی ذهن ایرانی است .

در ذهن ما مفاهیم کلی با یکدیگر در تقابل و تعامل می باشند .

کمتر مبحثی را وارد شناخت مصداق و به اصطلاح آسیب شناسی آن می شویم .

خیر و شر ، سنت و مدرنیته ، کهنه و نو ، خوب و بد ، دیو و فرشته ، … 

این مفاهیم کلی تمام عمر ممکن است در ذهن ایرانی رژه بروند و به ظاهر در اندیشه این ها باشد ، اما اگر اندکی سطح شناخت را پایین تر بیاوریم و بخواهیم وارد نمونه ها و مصادیق واقعی تر ملموس تر شویم ، آن گاه اختلال خود را نشان می دهد . 

در محیط های فنی تخصصی حرفه ای گاه به مواردی بر می خورم که چند کارشناس در حال گفتگو در مورد یکی از مفاهیم بسیار پیچیده و تخصصی با یکدیگر می باشند ، اگر به امید این که این ها می دانند رهای شان کنیم و پس از مدتی به خیال این که «اکنون ، دیگر ، باروش جدید دارند کار می کنند» سری به آن ها بزنیم ، مشاهده خواهیم کرد هنوز در همان سطح پیشین در حال گفتگو و ارائه نظر می باشند ! . 

باقی ماندن بر رفتار غلط و نادانی نیز از همین جا سرچشمه می گیرد :
همگان در مورد پلیدی ها و بد اخلاقی ها گفتگو می کنند ، اما هیچ یک اقدامی در جهت زدودن این رفتار از شخصیت خود به عمل نمی آورند زیرا به مدد باقی ماندن شناخت در سطح کلی اصلا متوجه نیستند که خودشان مصداق همان وضعیتی هستند که آن را مذمت می کنند .

تا حدود زیادی این مشکل ناشی از «زندان زبان» که پیشتر در مورد آن نوشته بودم می باشد .

به عنوان نمونه :

برداشتی که مردم از اصطلاح «جبهه»  دارند با برداشت شان از واژه «جنگ» تفاوت دارد ، و این وضعیت را البته حاکمان اصلی بر روح و روان مردم که خود را پشت سر دولت ها ، شمشیر ها ، زورگویان ، دیکتاتورها ، سلاطین ، امیران ، وزیران ، … پنهان کرده اند باعث و بانی هستند ، زیرا منافع طبقات بالادست چنین اقتضا می کند که مردم بدون این که درک درستی از ماهیت آن داشته باشند ، فرزندان شان را به جبهه  بفرستند تا پایه های حکومت و قدرت جانشینان خدا روی زمین ! محکم و مستحکم شود .

Advertisements