نادانی یا نا آگاهی ، کدام یک ؟

نادانی وجود خارجی ندارد .

نا آگاهی وجود دارد .

کم خردی یا بی خردی نداریم .

کم اطلاعی و بی خبری هست .

شاید میان انسان ها یک درصد نیز انسان : «نفهم ، احمق ، منکر واقعیت ، دیوانه ، … » نداشته باشیم .

اگر اطلاعات و اخبار به طور مساوی به همگان برسد ، تقریبا هیچ کس انتخابی برخلاف واقع نخواهد داشت .

بازسازی تفکر ایرانی

بازسازی تفکر و جریان فکر که پیش از مشروطیت و پس از آن آغاز گردیده و به سرعت در جریان بود به یمن سفارشی شدن ، سیر شدن شکم مردم و متمول شدن کشور متوقف شد .

سیاهی ها ، سیاه کاران  و صومعه داران ،  در این وقفه ، شکل و شمایل خود را بازسازی کرده و به عنوان کالایی تجملاتی ( و صرفا سنتی  بی خطر ! ) خود را به مردم سیر شده و فاقد نگرانی از سرنوشت خویش قالب نمودند .

اصلاح طلبی ، ( اصلاح طلبی صدر مشروطیت ) به درآوردن ادا و اطوار چه گوارا و گذاشتن سبیل چخوف و لوس بازی های روشنفکر مآبانه محدود و مکفی گشت .

همان گونه که یکی از پیام های انقلاب  57 که بازگشت به  درستکاری و دست برداشتن از ادا و اطوار بود ، در ریش گذاشتن و تسبیح به دست گرفتن ، یقه آخوندی و اخیراً پیشانی پینه بسته خلاصه شد ! .

همواره اعتراض و شورش بر علیه سطحی بودن ، ابتذال ، نمایشگری و فاقد عمق بودن در کشور وجود داشته و خواهد داشت .

اما گاهی آن را در چکمه و خشونت نظامی یافته ایم و گاهی در انزوا ، محدودیت عاطفی و نعلین .

در این تحولات ، مردمی که از نمایشگری ، نمایشی زندگی کردن ، «تیارت درآوردن» و نمایش دیدن خسته شده بودند ، به اشتباه  زن ها  را  (بخاطر ماهیت و ذات زنانه که اقتضای نمایشگری و اغواگری را دارد )  آماج حملات خویش قرار دادند .

جالب این که در انقلاب های کمونیستی نیز تا حدودی این جابجا گرفتن ( mistake ) مشاهده شده است .

اختلال در سیر تفکر ایرانی : مفاهیم کلی

کلی گویی و باقی ماندن در سطح مفاهیم کلی یکی از مسائل اصلی ذهن ایرانی است .

در ذهن ما مفاهیم کلی با یکدیگر در تقابل و تعامل می باشند .

کمتر مبحثی را وارد شناخت مصداق و به اصطلاح آسیب شناسی آن می شویم .

خیر و شر ، سنت و مدرنیته ، کهنه و نو ، خوب و بد ، دیو و فرشته ، … 

این مفاهیم کلی تمام عمر ممکن است در ذهن ایرانی رژه بروند و به ظاهر در اندیشه این ها باشد ، اما اگر اندکی سطح شناخت را پایین تر بیاوریم و بخواهیم وارد نمونه ها و مصادیق واقعی تر ملموس تر شویم ، آن گاه اختلال خود را نشان می دهد . 

در محیط های فنی تخصصی حرفه ای گاه به مواردی بر می خورم که چند کارشناس در حال گفتگو در مورد یکی از مفاهیم بسیار پیچیده و تخصصی با یکدیگر می باشند ، اگر به امید این که این ها می دانند رهای شان کنیم و پس از مدتی به خیال این که «اکنون ، دیگر ، باروش جدید دارند کار می کنند» سری به آن ها بزنیم ، مشاهده خواهیم کرد هنوز در همان سطح پیشین در حال گفتگو و ارائه نظر می باشند ! . 

باقی ماندن بر رفتار غلط و نادانی نیز از همین جا سرچشمه می گیرد :
همگان در مورد پلیدی ها و بد اخلاقی ها گفتگو می کنند ، اما هیچ یک اقدامی در جهت زدودن این رفتار از شخصیت خود به عمل نمی آورند زیرا به مدد باقی ماندن شناخت در سطح کلی اصلا متوجه نیستند که خودشان مصداق همان وضعیتی هستند که آن را مذمت می کنند .

تا حدود زیادی این مشکل ناشی از «زندان زبان» که پیشتر در مورد آن نوشته بودم می باشد .

به عنوان نمونه :

برداشتی که مردم از اصطلاح «جبهه»  دارند با برداشت شان از واژه «جنگ» تفاوت دارد ، و این وضعیت را البته حاکمان اصلی بر روح و روان مردم که خود را پشت سر دولت ها ، شمشیر ها ، زورگویان ، دیکتاتورها ، سلاطین ، امیران ، وزیران ، … پنهان کرده اند باعث و بانی هستند ، زیرا منافع طبقات بالادست چنین اقتضا می کند که مردم بدون این که درک درستی از ماهیت آن داشته باشند ، فرزندان شان را به جبهه  بفرستند تا پایه های حکومت و قدرت جانشینان خدا روی زمین ! محکم و مستحکم شود .

دادخواست اول : مردم در اسارت واژگان

اولین دادخواستی که به پیشگاه تاریخ و جامعه به طرفیت و بر علیه واپسگرایان حاضر و حاکم بر ایران بایستی تقدیم نمود ، این است که :
«مردم را در اسارت لغت و واژگان بیگانه برای حفظ انحصار خویش بر دیوانسالاری کشور نگاه داشته اند» .

امروزه شما اگر بخواهید هر کار حقوقی ، قضایی ، اداری انجام بدهید  چاره ای جز روبرو شدن با کلمات و يا  واژگان و اصطلاحاتی ثقیل ، مهجور و نامانوس  نخواهید داشت .

در این راه حقوقدانان گاهی با آن ها همراه ، همکار و همدست بوده ، گاهی رودررو شده و هزینه پرداخته اند . 

روز بروز این تقابل ملموس تر و ناگزیرتر می گردد .

….

چرخه بی پایان LOOP

چرخه بی پایان اسب عصاریافتادن در دام های تبلیغاتی و الگو گرفتن گفتگوی روشنفکری و علمی از ابزارها و عناصر فرهنگ استبدادی می تواند گفتمان و جایگاه جامعه روشنفکری را تنزل داده و سطحی کند .
برای روشن شدن مطلب لطیفه ای برای تان تعریف کنم :
در دوران انقلاب در یکی از شهرهای دور افتاده استان های محروم مخالفان رژیم در یک سوی خیابان شعار می داده اند : «مرگ بر شاه فاشیست»
در سوی دیگر طرفداران رژیم در مقابله با آن ها می گفته اند :
«درود بر شاه فاشیست» !
جامعه روشنفکری بایستی مراقب باشد مواد و مصالح فرهنگ شعاری و سطحی گرایانه را به عاریت نگیرد .
در یک طرف عده ای می گویند :
اسلام آمد و جامعه ای را از جاهلیت نجات داد .
درست این نیست که بگوییم :
اسلام آمد و جامعه ای متمدن را به واپس روی دچار کرد .
اسلام و سایر عناصر فرهنگی ابزار دست عناصر و جریان های اجتماعی هستند ، «آورده و برده» می شوند ، «نمی آیند و بروند» ! .
ما انسان ها در راستای قرار دادن همنوعان مان در چارچوب هایی که بهتر قابل کنترل و شناسایی رفتار باشند ، آن ها را در چرخه هایی بی پایان قرار می دهیم ، در هر قسمت این چرخه فقط گردش بی انتها و پایان در انتظار می باشد .
تمام اجزای این چرخه از امور و مفاهیم به ظاهر انتزاعی و در واقع موهوم ، سررشته گرفته و به همان نیز ختم می گردند ! .

خودکشی و دینخویی

بین خودکشی و دین خویی چه نسبتی برقرار است ؟

برای این که فردی مبادرت به خودکشی نماید ، ناگزیر :

بایستی گونه ای دینخویی داشته باشد

نوعی نگاه دینی و جهان بینی دینی

انتظارات دین مدارانه از جهان پیرامون

توقع و انتظار برپا بودن و حاکمیت نظم و عدالت و چارچوب معین  بر دنیا

بدون فرافکنی خودکشی ای رخ نخواهد داد

کسی که فرافکنی نمی کند ، خودکشی نیز نمی کند .

انتظار گرداننده ای آگاه و هدفمند که گردش امور دنیا را در دست دارد و با هر انسان روابط بخصوصی دارد .

بدون نگاه  دینی (آن چه در عالم واقع  تحت عنوان دینخویی شناخته می گردد ) داشتن به جهان خودکشی غیر ممکن است .

درمان انتظار و انفعال بی پایان با خشونت

فرهنگ دینی ما :
اعتماد بنفس فرد را نابود می کند .
یکی از دلایل گرایش به شیعه اقتدار گرا بجای شیعه منفعل و منتظر و اسلام سیاسی خشونت زا  بجای اسلام معتدل : بدین خاطر است که نوعی اصلاح و مقابله با ( فقدان اعتماد بنفس و دنباله روی و گداپروری ) در آن موج می زند . .
اساسا خشونت باعث کاهش افسردگی و خمودگی می گردد .
بنابراین بعید نیست مردمی که در فرهنگ دنباله روی و خمودگی و انتظار بی حاصل و بی هوده به گل مانده اند برای نجات از این افسردگی و انفعال ، درمان درد اعصاری خود را در گرایش به خشونت ببینند  .
هر چند که این پروسه درمان اجتماعی منتهی به ظهور و تقویت فاشیسم گردد .

ظلم بالسویه عدل است !

مفاهیمی در فرهنگ ما  وجود دارد که اعتقاد به آن ها باعث تداوم دایره و چرخه بسته استبداد دینی و پسرفت یا درجا زدن اجتماعی-شخصی مردمان جامعه ما می گردد :

یکی از این موارد باور عمومی مردم ما در مورد عدل و انصاف می باشد .

یعنی برداشت و تلقی عمومی ما از عدل و انصاف نامتناسب و غلط است ،

این باور غلط و نادرست خودش را در گزاره های رایج فرهنگ و زبان مان نشان می دهد ، شاخص ترین آن ها این گزاره می باشد :

ظُلم بالسَّویه عَدل است .

گزاره های دیگری نیز پیرامون این مفهوم بسته به فرهنگ هر منطقه و هر زبان وجود دارد ، مانند :

در چهارشنبه بازار یکی 5 ریال گم می کند ، دیگری 5 ریال پیدا می کند .

عزای عمومی عروسی است .

آت کیمین دیر ؟ قویانون ، دوُن کیمین دیر : گینون  ( جامه از آن کسی است که آن را پوشیده و مرکب از آن کسی که بر آن سوار است ) .

….

سنجش حق و عدل بر اساس موقعیت فرد نسبت به دیگران .

یعنی اینکه چنان چه پیرامون فرد افراد بدبخت تری وجود داشته باشند ، احساس بدبختی نمی کند .

از خداوند فرافکنی در این زمینه نمونه ای :

ار چه من در نظر یار خاکسار شدم  ،  رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند .

جای شکرش باقی است که رقیب نیز برنده نیست ! ؟

تشخیص و قضاوت حکومتی

در زمینه تشخیص حق از باطل و حکم به قتل افراد ( بیگناه ) ، آن چنان که در جوامع استبدادی و عقب مانده ، مانند کشور ما مشاهده می گردد ، با دو نکته بسیار بدیهی و آشکار که به عمد مورد غفلت قرار می گیرند روبرو هستیم :

1- در این که حکم موضوعات چگونه است اختلاف اساسی موجود بوده و آن چه اقشار حاکم و بالادست امروزی به آن استناد و قطعیت می کنند معلوم نیست همان گونه باشد ، به طور مثال این که حکم مرتد یا منافق یا مخالف ولایت فقیه : مرگ ، اعدام ، قتل ، یا فلان … باشد مورد تردید اساسی می باشد .

2- در شناخت مصداق تردید اساسی و ریشه ای وجود دارد :

یعنی این که چنانچه حکم موضوع درست باشد مشخص نیست آیا شخص ، گروه یا افرادی که متهم به آن گردیده اند دقیقا مصداق همان اتهام باشند .

یعنی در این که فلان شخص محکوم به اعدSoheil-Arabi-Dadnameh-Saham-News1ام  مصداق مرتد ، منافق ، ساب النبی ، … باشد نیز ابهام اساسی وجود دارد .

 

Soheil-Arabi-Dadnameh-saham-news2

 

هفتاد و دو ملت

این همه آدم

اهالی هفتاد و ملت

به چه مشغول اند ؟

به چه دل خوش اند ؟

به  گمراهی یکدیگر  دل خوش اند ! .